سيد علاء الدين محمد گلستانه

236

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

شب ، از خداى تعالى ، چهارهزار درهم مىطلبى ؟ ! اعرابى پرسيد كه : تو كيستى ؟ فرمود : من ، على ابن ابىطالبم . اعرابى گفت : واللَّه كه آنچه من طلب كرده‌ام ، تويى و حاجت خود را از تو مىخواهم ! فرمود : سؤال كن مطلب خود را ، اى اعرابى ؟ گفت « 1 » : هزار درهم به جهت مهر زن مىخواهم ، و هزار درهم مىخواهم كه قرض خود را پس دهم ، و هزار درهم مىخواهم كه خانه‌اى بخرم ، و هزار درهم به جهت خرجى مىخواهم . فرمود كه : آنچه خواستى ، از روى انصاف خواستى . پس وقتى كه از مكّه بيرون آيى و به مدينه آيى ، خانهء مرا بپرس و پيش من بيا . اعرابى ، يك هفته در مكّه توقف كرد و بعد از آن ، به طلب آن حضرت به مدينه آمد و در شهر مدينه ندا مىكرد كه : كى مرا راه‌نمايى مىكند به خانهء على بن ابىطالب عليه السلام ؟ حضرت امام حسين عليه السلام در ميان چند طفل شنيد كه اعرابى ، تفحّص خانهء آن حضرت مىكند . فرمود كه : من ، تو را به خانهء آن حضرت ، راه‌نمايى مىكنم و من ، فرزند او هستم ، حسين بن على . اعرابى گفت : پدر تو كيست ؟ فرمود : امير المؤمنين ، على بن ابى طالب . گفت « 2 » : مادر تو كيست ؟ فرمود : فاطمهء زهرا ، سيّدهء زنان عالميان . گفت : جدّ تو كيست ؟ فرمود : رسول خدا ، محمّد بن عبد اللَّه بن عبد المطّلب صلى الله عليه و آله . گفت : جدّهء تو كيست ؟ فرمود : خديجهء بنت خُوَيلِد . گفت : برادر تو كيست ؟ فرمود : ابو محمّد حسن بن على بن ابى طالب . گفت : تمام دنيا را تو گرفتى ! برو نزديك « 3 » امير المؤمنين عليه السلام و به او بگو كه : اعرابىاى كه شما تعهّدِ كارسازى او در مكّه كرده‌ايد ، بر درِ خانه ايستاده . حضرت امام حسين عليه السلام نزد آن حضرت رفته و گفت : اى پدر ! اعرابىاى بر درِ خانه ايستاده و مىگويد كه شما ، متعهّد كارسازى او در مكّه شده‌ايد . حضرت امير المؤمنين عليه السلام از حضرت فاطمه - صلوات اللَّه عليها - پرسيد كه : هيچ چيزى دارى كه اعرابى بخورَد ؟ حضرت فاطمه عليها السلام گفت : خداوندا ! تو مىدانى كه چيزى حاضر نيست . پس حضرت ، رَخت « 4 » خود را پوشيده ، بيرون آمد و گفت « 5 » : ابا عبد اللَّه سلمان فارسى را از براى من ، طلب كنيد . پس سلمان به خدمت آن حضرت آمد . فرمود « 6 » كه : يا ابا عبد اللَّه ! باغى كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله درخت‌هاى آن را به دست خود نشانيده ، ببين كه چه كسى ارادهء خريدن آن مىكند و از براى من به فروش .

--> ( 1 ) . ب : « عرض كرد » . ( 2 ) . الف : - « پدر تو كيست ؟ فرمود : امير المؤمنين ، على بن ابى طالب . گفت : » . ( 3 ) . ب : « به نزد » . ( 4 ) . ب : « لباس » . ( 5 ) . ب : « آمدند و فرمود » . ( 6 ) . ب : « حضرت فرمود » .